سيد محمد باقر برقعى

58

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مرا سرخوش نمىدارى غمم افزون مكن ديگر * به جامم مى نمىريزى دگر مشكن اياغم را تو كه با چشم شهلايت جهانى شاد مىدارى * پسنديدى براى اين دل تنها چرا ، غم را چنين شد نغمهء « مصباح » هر شب با دل غمگين * در اين شبهاى تنهايى نمىگيرى سراغم را قنارى غمگين شايد دگر ترانهء من شاعرانه نيست * حرفم براى صحبت دل عاشقانه نيست عمريست يك قنارى غمگين و خسته‌ام * ما را به غير كنج قفس آشيانه نيست دستم بگير و ميوهء جانى دوباره بخش * نخل اميد زندگيم را جوانه نيست خواهم غزل سرود به آئين عاشقى * امّا دريغ شمع دلم را زبانه نيست اندوه و درد ، تُنگ دلم را شكسته است * آه از درون سينهء من بىبهانه نيست سوداهاى رؤيائى من امشب گوشهء ميخانه‌ام امّا پريشانم * كنار باده و پيمانه‌ام امّا پريشانم سرم بر شانهء يار است و دل در تاب‌وتب پيچد * چو گيسو زيردست شانه‌ام امّا پريشانم دلم از حسرت ديدار او آرام كى گيرد * به گرد شمع او پروانه‌ام امّا پريشانم